پرهامپرهام، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

پرهام هستی ما دوتا

مریضی گلكم و مرواريد هشتم

سلام نفس مامان ببخش عزيزم دير به دير ميام برات مطلب ميزارم جيگرمامان این هفته مریض بودی یه ویروس بد اومده بود همش بالا میاوردی و بیرون روی داشتی  الاهی بمیرم اصلا حال و حوصله نداشتی اقای دکتر هم برات ors و قرص حالت تهوع تجويز كرد گفت گل مامان تا یک هفته دیگه خوب میشه عزیزم مامان خیلی غصه خورد اخه وزنتم خیلی کم شده کلی زحمت میکشم تا وزن بگیری با یه مریضی همه رو به باد میدی دیگه نمیدونم چیکار کنم که مریض نشی البته فکر کنم واسه دندونتم هست که مریض شدی دندون اسیاتم زده بیرون راستی مبارک باشه عزیزم اینجا با خاله اومدی دردری اینجا از دست خاله جون فرار کردی ...
28 تير 1392

هفتمین مروارید پرهام

سلام بر گوگولی مامان عزیزم اول بگم که هفتمین مروارید خوشگلت زده بیرون امروز فهمیدم و بازم ذوق زده شدم نفس مامان هر چی که مربوط به تو عسلی میشه ذوق زده میشم دست خودم نیست این عشق مادر انقدر زیاده که گفتنی نیست . چند روزی میشد که همش بیقرار بودی واسه همین دندونت بود خدارو شکر در اومد مبارک باشه نفسم . تو این هفته هم سرم خیلی شلوغ بود مدام مهمون داشتیم تو هم از خدا خواسته تنها نبودی واین که یه چیزایم یاد گرفتی مثل دایی ← دای    اکبر ← اهبر    رفت ← رف   اقا ← اگا    خلاصه هر روز یه چیز تازه کشف میکنیم خیلی زود تونستی کلمه ها...
17 تير 1392

پرهام شیرین زبون

سلام عروسک قشنگ مامان عزیزم دیروز خاله مهسا اومد تا چند روزی خونمون بمونه تا یه دل سیر با تو وروجک بازی کنه تو هم از خوشحالی همش با خاله هستی هر جا میره دنبالشی تا یه موقع دردری نره تو جا بمونی امروزم با هم رفتیم هایبر تا خرید کنیم از دیروزم کلمات جدید یاد گرفتی خیلی ناز حرف میزنی شیرین زبون شدی حسابی قربونت برم عسلم کلمات خاله ← گاله   کارتون ← گاگون     داغ ← گاق    نرگس ← گس    علی ← عیی   اب ← اب اینجا رفتیم قسمت بازی از ترست خاله رو گرفتی   ...
11 تير 1392

13 ماهگی پرهام

سلام نفسی مامان   عزیزکم ١٣ ماهگیت مبارک   دوست دارم   گلکم ببخش نتونستم بیام زودتر تبریک بگم اخه اصلا فرصت نمیکنم اینم به خاطر وجود نازنین تو عسلی خیییییییییییییییییییییلی زیاد میخوامت   ...
9 تير 1392

دزد کالسکه ...

سلام فرشته کوچولو مامان عزیزم دیروز مامانی خیلی ناراحت بود واسه این که دزده اومده از صندوق ماشین کالسکتو دزدید تازه یک ماهی میشد برات خریده بودم خیالم راحت بود از این که بیرون رفتنی سوارت کنم اخه نمیتونم بغلت کنم مامانی کمرش درد میکنه این اقا دزده یه مشکلی با ما داره همش میاد ماشین مارو باز میکنه هر چی که تو ماشین هست جمع میکنه میبره کلی وسایلمونو برده ضبط و بول و ...... اصلا برای اینا ناراحت نیستم فقط این که کالسکه رو دزدید برد بفروشه اخه مگه چند می خرنش خوب مادر دیگه فدای سرت درو زمانه خیلی بدی شده اصلا امنیت نیست   ...
5 تير 1392